|
❤ஜLoVe StOrY☆قصه عشق☆LoVe StOrYஜ❤
سخت است هنگام وداع آنگاه که درمیابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تورا با خود خواهد برد
|
"یقه ی آسمان را ول کن
سلام! خوبین؟ سرم خیلی شلوغه. فقط اومدم بگم به یادتونم. دوستون دارم. مرسی از اونایی که هنوزم فراموشم نکردن! به امید دیدار دوباره...
من خسته ام باید خودم را ببرم خانه هر شب ... رفت ... نــمیگوید بیا ! هرشب هرشب هرشب ...!! راستی تو به من فکر نکردی و رفتی؟ ندانستی که چه سخت است ... هم پاییز باشد ! هم ابر باشد ! هم باران باشد ..! هم خیابان ِ خیس باشد ... امـــــا ... نه تـــــو باشی ... نه دستی برای فشردن باشد !... نه پایی برای قدم زدن باشد و ... نه نگاهـــی برای زل زدن..........
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا ... - بعد از رفتن تو – حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند.........!! [ سه شنبه 13 دی1390 ] [ 22:37 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
امشب
شعری نخواهم نوشت... شمع را برای تولدت روشن میکنم و پرهایم را طواف میدهم بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی... تکه خاکستر کوچک کافی است تا پر سوخته حرمت پیدا کند. جشن تولد توست و من… باز به دنیا می آیم و خاکستر می شوم تا راز حضور تو را بدانم. ققنوسم من امشب! گاهی که دلتنگ می شدم می گفتی: دلتنگی هایت را بنویس ! از اینکه احساس می کنم " شــــاعــــــر" شده ام ! از دلتنگی ات "دیـــــــوانــــه" شده ام ...!!
[ چهارشنبه 9 آذر1390 ] [ 18:46 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
سلام. ممکنه این وبلاگ تا سال ۹۱ آپ نشه! شاید هم بشه!! نمیدونم! بهرحال خوش باشید. به امید دیدار دوباره... [ شنبه 14 آبان1390 ] [ 21:6 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
دست نوشته های یک دیوانه! گاومون زاییده اونم دوقلو! رفتم میگم مگه این گاو نر نبود؟! نويسنده: اينجانب ملكه خانوم!!! (قابل توجه بعضي دوستان!) [ شنبه 30 مهر1390 ] [ 0:35 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
"و تــــو را مــیــنــویـــســــم راســتــی ! اگـــر بــرای تــــو نــنــویـــســم كــجــا شــانـــه هــای دلــتــنــگــی ام را بــتـكــانـم؟؟ كـــاش میـدانــســتی بـــرای تــو نــوشــتــن و پــست نــكــردن چقـــــــــدر اشـــك میـــبــرد ! ایـــــن همیـــــشه نبـــودنـــت و بـــــا مــن بـــــودنــت قـــصــه ی قـــشــنگــیســت... كـــــــــــــاش قــصــه نبــودیـــــم... کــــــــــــــــــــــــــــاش" سلام. خوبين؟؟ قصد آپ نمودن نداشتم ولی یهو دلم خواست آپ کنم! حرفیه؟!! اصلا اين روزا تعادل رفتاري ندارم!! يه روز خوبم! يه روز بدم! نميدونم چى ميخوام! اصلا ميخوام؟! نميخوام؟! نميدونم هنوز دوستش دارم يا نه! البته ميدونم ولي جرات به زبون آوردنش رو ندارم! مگه میشه... محمدرضا رفته! اه اه اه... تف به این زندگی!!
"آدمها چقدر سخت شده اند! گاهى بى دليل بى محلى ميكنند، گاه تو را در احساس غرق ميكنند! اين درست مثل زجركش كردن است..."
"به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست و به خاطر خود تو بود فقط به خاطر تو اما تو..."
به امید دیدار دوباره... پ ن ۱: با خودم عهد بستم بار دیگرکه تورا دیدم،بگویم از تودلگیرم. ولی باز تو را دیدم و گفتم : بی تومیمیرم...
پ ن ۲: براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس ... [ چهارشنبه 27 مهر1390 ] [ 17:43 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
گلوی آدم را
هنوزم دلتنگتم. بفــــــــــــــــــــــهم خره...
با خودم عهد بستم بار دیگرکه تورا دیدم،بگویم از تودلگیرم. ولی باز تو را دیدم و گفتم : بی تومیمیرم... [ دوشنبه 18 مهر1390 ] [ 14:43 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
یه سلام خیلی کم رنگ یعنی هر چی غیر آشتی
"باور کن من
از معجزه ی آن لبها میترسم،
میترسم مرا ببوسی
و دیگر خدا را
بنده نباشم ..." به به سلاااااااااااااااااام! خودمونیما بلاگفا خیلی سوت و کور شده در نبود من!!!!!! رفتم ناهار برگشتم برقا او مد باز اومدم سخت مشغول کار بشم که دوباره... آقا ۱۰ مین بعد باز اومد! منم که پررووووووو باز رفتم نت که دوباره این حرکت تکرار شد! دیگه اعـــــــــــــــصابم ریخت بهم! برق که اومد مودمم ترکید! لعنتیا! آقا منم رفتم تلفن و برداشتم بزنگم اداره برق، اصلا زنگ که هیچی لباس پوشیدم برم اونجا حالا ازين چيزا بگذريم سخن پاييز خوش تر است! عاشق پاییزو بارونم و بعد هم زمستون و برف! انقدر دوست دارم زیر بارون بدون چتر راه برم! یادش بخیر یکی از دوستای قدیمی هم همینو میگفت! جا داره اینجا یه متنی که جوجوییم برام فرستاده بذارم: "آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه ٬ بی بهانه
شایدم٬ گم کرده خانه" شاید...
"کـاش مـی فـهـمیـدی
قـهـر میـکنم
تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری
و بـلـنـدتـر بـگـویی:
بـمان...
نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛
و آرام بـگویـى
خب حالا بگذریم. فردا باز باید برم سرکار. بازم دوران علافی(الافی) این آپم که میذارم با عرض شرمندگی به کسی نمیتونم خبر بدم! اگه خوندید که دستتون درد نکنه (که البته بعید میدونم کسی بهم سر بزنه)
"از تـ ُ چـهـ پنهــانـ
گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ
کـ شـروع مۓ کنم
بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ ها
براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن
بـ بوۓ تنتــ ..."
راستی یه چی شنیدم یاد یکی افتادم! خودش میدونه کی!
"حمـاقـت یـعنـے مـن كـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوے خـبری از دل تنـگـے ِ تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم"
خب دیگه من باید بخوابم. فردا ( ینی همین امروز!)
"حجم خالــی ” تـــو ” را ؛
حجم پـُـر ” هیچ کس “ .. پـُـر نمی کنـــد!
حالا هی بگـــو ..” دوستــان به جــای مـــا"
به امید دیدار دوباره...
"نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی نخواستی سر این عشق امتحان بدهی نخواستی که بمانی و دردهای مرا فقط یکی دو سه سالی به دیگران بدهی قرار بود همین روزها به هم برسیم قرار بود تو بابا شوی و نان بدهی نگو که آمده بودی سری به من بزنی و بعد بگذری و دل به این و آن بدهی نگو از اول این راه عاشقم نشدی نگو که آمده بودی خودی نشان بدهی گناه فاصله ها را به پای من زدی و... نخواستی به تن خسته ام زمان بدهی چه اتفاق غریبی ست اینکه دل بکند کسی که حاضری آسان براش جان بدهی"
"گناه گندم و سیب نبود
وقتی که حوا
عالم را
در آدم
خلاصه می کرد"
پ ن ۱: زندگی به تعداد لحظاتی که توش نفس می کشی نیست!
پ ن ۲: اعتراف می کنم دلتنگم...خیلی خیلی دلتنگ ! نه برای او...که برای خــــودم و آن پست های بکر و لطیف ِ ...برای آنهمه تشنگی و عاشقانه هایم !برای روحم...قلبم...نامم...!!
پ ن ۳: نمی دانم چرا با آنکه می دانم از آن من نخواهی بود با تار و پود جان برایت خانه می سازم …
پ ن ۴: کسی چه میداند امروز چندبار فرو ریختم از دیدن کسی که شبیه به تو بود، تنها لباسهایش...!!!
پ ن ۵: دلِ سبزم را گره زد ... و رفت تا به آرزوهایش برسد ... [ سه شنبه 12 مهر1390 ] [ 1:22 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
موفقيت يعنی... در 4سالگی موفقيت يعنی :خيس نکردن شلوار... در 12سالگی موفقيت يعنی :پيدا کردن دوست... در 18سالگی موفقيت يعنی :داشتن گواهينامه... در 20سالگی موفقيت يعنی:سالم بودن... در 25سالگی موفقيت يعنی :ازدواج ... در 30سالگی موفقيت يعنی:داشتن پول... در 40سالگی موفقيت يعنی :خوب تربيت کردن بچه ها... در 50سالگی موفقيت يعنی :ثروتمند بودن... در 70 سالگی موفقيت يعنی :ازدوج دوباره... در 80سالگی موفقيت يعنی خيس نکردن شلوار...!! "هميشه و در هر حالی موفق باشيد [ دوشنبه 28 شهریور1390 ] [ 23:31 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
ســـــــــــــــــــــــــــلام! من برگشتم! خب چه خبرا؟؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟؟ این مدت که من نبودم چیکارا کردین؟! زياد حال و روزم اوكي نيست. اين آپم صرفا بخاطر اصرار دوستاني بود كه بهم لطف دارن و هميشه سر ميزنن. همينجا مثل هميشه از همه شون تشكر ميكنم. شاهين، فرناز، محمدرضا، مريم، تاني، فافا، سارا، مهديه، مهسا(هفت اورنگ)، پرنيان، آوا و بقيه دوستان! با وجود سر نزدنهاي من هميشه بهم سر زدن و توي اين دنياي مجازي خيلي بيشتر از دوستاي زندگي واقعي هوامو داشتن.
جوجويي نوشت:
"بالش خودم را ترجیح می دهم شانه هایت مثل بالش های مسافر خانه است خـــوب می دانم سرهای زیـــادی را تکیــــه گاه بوده است!"
"زنـــــم... آزادم... هنوز نفس میکشم، غریبه نیستم، نفسهایم را خفه نکنید، بر سرم حجاب مالکیت نکشید،... عروسک نیستم... طاقچهای هم نیست که بر سر آن بنشینم که نگاهم کنید... بازی های بی محتوای زن و مرد تمام شد... اگر پا به پا نمیایی... دست به دستم نکن... دوستم داشته باش برای آنچه که هستم، نه آنچه که تو میخواهی !" كاش يكي پيدا ميشد اينارو درك كنه! فقط يه نفر نه بيشتر! اما افسوس...
"وقتي يك دختر حرفي نميزند ميليونها فكر در سرش مي گذرد وقتي يك دختربحث نميكند عميق مشغول فكر كردن است وقتي يك دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميكند يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود وقتي يك دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد وقتي يك دختر به تو خيره مي شود شگفت زده شده كه به چه دليل دروغ مي گويي وقتي يك دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد آرزو ميكند براي هميشه مال او باشي..." اما تو نفهمي بيش نيستي!! (بروبچ به دل نگيريد با شما نبودما! با يه عده ي معدودي بودم! )
حرفي واسه گفتن ندارم ديگه. آهان یه چیز دیگه هم هست که خیلی مهم بود!! اول برد استقلال رو تبـــــــــــــــــــــریک میگم به همه استقلالی های عزیــــــــــــــز! دوم اینم بخونید جالبه!
استقلالی: ما دوتا قهرمانی آسیا داریم شما چی؟! لنگی: خب ما هم 6تا زدیم! استقلالی: ما 23 بار بردیم شما 17 بار حالا چی میگی؟ لنگی: خب ما هم 6تا زدیم! استقلالی: ما رفت و برگشت بردیمتون...... لنگی: خب ما هم 6تا زدیم! استقلالی: علی سامره ثانیه 30 بهتون گل زده لنگی: خوب ما 6 تا گل زدیم! استقلالی: ما 5 بار قهرمان جام حذفی شدیم شما 4 بار ؟ لنگی: خوب ما 6 تا زدیم ...! استقلالی: ما در بین 350 تیم برتر فیفا 212... امیم ولی شما اصلا تو رده بندی نیستید؟ لنگی: خوب ما 6 تا زدیم! استقلالی: ما از الغرافه قطر 5 - 1 نباختیم لنگی: خوب ما 6 تا زدیم! استقلالی: اقا ما 12 تا باخت ندادیم 5 تا شم پشت سر هم! لنگی: خب ما 6تا زدیم! استقلالی: ما گل ثانیه 7 از مس سرچشمه نخوردیم! لنگی: خب ما 6تا زدیم! استقلالی: حالت خوبه؟! لنگی: خب ما 6تا زدیم!!!
به اميد ديدار دوباره. پ ن ۱: حالم گرفته از اين شهر... كه آدم هايش همچون هوايش ناپايدارند! گاه آنقدر پاك كه باورت نمي شود! گاه چنان آلوده كه نفست ميگيرد!
پ ن ۲: محرم نبودي ابركم هرم نفس هاي منو ، همراه دلتنگي شدن هم بغض عاشق بودنو...
پ ن ۳: ببخشيد اگه غمگين بود. دست من نيست. توروخدا دعام كنيد.
[ یکشنبه 27 شهریور1390 ] [ 15:11 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
دلم تنگه واسه یه گریه با صدای بلند از بس با صدای خفه زار زدم... سلام. این روزا سرم شلوغه. عذر خواهی منو بپذیرید واسه سر نزدن. بابت انجمنم بگم که من اصلا کاربری خودمو گم کردم! اسم انجمنم یادم نیست! محمدرضا لطفا بگو بهم. پسوردشو فقط دارم!! به امید دیدار دوباره... [ سه شنبه 1 شهریور1390 ] [ 10:10 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
"زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است رختها رابکنید آب در یک قدمی است" ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام! سلام به همه دوستای خوشگلم! امیدوارم حال همگی تون خوب باشه. یه مدت نبودم. یه سری کار داشتم، سرم هم کمی شلوغ بود بخاطر درس و ...! و بعد هم حدودا یک هفته مودم نداشتم!! این بود دلایل غیبت من و البته چیزهای دیگه هم هست که اینجا جای گفتنش نیست! خب چه خبرا؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ ایام به کامه؟؟ راستى نماز و روزه هاتون قبول!! جا داره من همینجا از تمامی دوستانی که من رو فراموش نکرده بودن و با نظراتشون همراهیم میکردن تشکر کنم. هرچند خیلی از نظرات رو دیر خوندم ولی باز هم برام لذت بخش بود. بر همین اساس لینک دوستان بی معرفت باز هم از وبلاگم حذف میشه!! میخواستم قالبمو عوض کنم اما اصلا حوصله ش رو ندارم. تا همینجا هم که اومدم با کلی مشقت اومدم!!! بعد اینهمه مدت اومدم اما نمیدونم چی بنویسم و از کجا بنویسم. حرفای ناگفته که خیلی زیاده اما زبون من قاصر از گفتنشونه.
"بعضی ها را انگار میان دلت نوشته اند از ازل...
انگار نمی شود که نباشند میان دلت...
انگار نمی شود که تو باشی و او نباشد...مثل نفس...مثل هوا...مثل تـــــــــو...."
فعلا كه شده!!
"چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است ؟ چرا لبخند هایت آنقدر تلخ و بیرنگ است ؟ اما افسوس که هیچ کس نبود همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است؟"
چرا يه يار پرسيدى ولى... راستى امتحان دارم. باز هم شايد غيبت كنم ولي انشاا... به طولانى اين غيبتم نميشه!!
"سر نهاده ام به روی نامه های او سر نهاده ام که در میان این سطور جستجو کنم نشانی از وفای او ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دو رویی و جفای سکنان خک کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید ای ستاره ها ستاره های خوب و پک من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنم ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سربدار سر بدامن سیاه شب نهاده اید ای ستاره ها کز آن جهان جاودان روزنی بسوی این جهان گشاده اید رفته است و مهرش از دلم نمیرود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟ ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟"
گفتم كه گفتنى ها زياده و نميشه گفت. شايد تو همين چند تا شعر گوشه اي از حرفام باشه! اين شعرها هم مثل هميشه از جوجويي عزيزمه. منظورم اين نيست كه جوجويى شاعرشه منظورم اينه كه اون برام ميفرستتشون!
بايد ديگه زحمت رو كم كنم! خوشحال شدم ديدمتون!!!!!!! به اميد ديدار دوباره... از همگى التماس دعا دارم توى اين ماه عزيز
پ ن ۱: يادته آخرين بار صداى من چقدر گرفته بود؟! نفهميدى؟؟ حدس ميزدم كه متوجه گرفتگى صدام نشده باشى آخه... شايدم فهميدى و به روى خودت نياوردى! پ ن ۲: صداى فروريختن خودمو به وضوح شنيدم ولى به روى خودم نياوردم! و خدايى كه در اين نزديكى بود به دادم رسيد... پ ن ۳: اين روزا همش مرتضى پاشايى گوش ميدم! انگار با هم همدرديم! پ ن ۴: گريه كن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه... زندگى بدون گريه معنا داره آيا؟!!! پ ن ۵: شايد باز هم به پ ن ها اضافه كنم اما الان كه چيزي يادم نمياد! پ ن ۶: الان ساعت ۱۳:۵۶ دقيقه ست كه دارم ثبت موقت ميكنم! پ ن ۷: به محمدرضا میگم روزه ای؟! پ ن ۸: خودمونیما!! عجب اوضاعی شده، وقت سرخاروندن ندارم! بی زحمت یکی بیاد سرمو بخارونه!! آخه الان که ثبتش میکنم به سختی دارم به همه تون خبر میدم! شما شاهد باشید!
[ شنبه 29 مرداد1390 ] [ 14:3 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
[ جمعه 31 تیر1390 ] [ 12:34 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
به دادش رسیدم دلم رو رها کرد
صداش کردم اون وقت رقیبو صدا کرد به پاش می نشستم خودش دید که خستم ولی بی وفا باز رها کرد دو دستم
شدم رنگ اون شب که چشماش سیام کرد حالا روزگارم عوض شد دوباره حالا اون خودش فکر برگشتو داره
حالا من نشستم به سکان نورم ولی اون به جز من کسی رو نداره می بخشم دوباره گناهی که کرده می بخشم می دونم که دستاش چه سرده
بازم مثل وقتی که بودیم صمیمی بدون زندگی بازیگردون ترینه زمین خوردی دیدی که دنیا همینه
سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه. مثل من! این آپ یه کم با بقیه فرق داره و ازش بویی از امید میاد! فکر کردید شعر اولی که گذاشتم الکی بوده؟! آخه کی دیدید من الکی یه کار بکنم! حتما راستکی بوده! من امروز حالم خیلی خوبه! ینی امروز یه کم از روزای دیگه سرحالترم. میدونستم لیاقت من بیشتر ازین چیزا بود و حالا به همون چیزی که میخواستم رسیدم! آخه اونی که دوستش داشتم دوباره... خدا هیچ وقت بنده هاش رو تنها نمیذاره. حتی تو سخت ترین شرایط دریچه ی امیدی به روت باز میکنه که از فرط تعجب چشمات از حدقه درمیاد!!! دیگه بیشتر از این نمیتونم بنویسم! منتظر خبرای خوب بعدیم باشید. به امید دیدار دوباره...
پ ن: نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بگریم باد آورده را باد می برد قبول ... اما دل من را که باد نیاورده بود
[ چهارشنبه 29 تیر1390 ] [ 17:0 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
بیا که لحظه لحظه های انتظار تمام وجود خسته ی مرا به نیستی کشانده است...
به نام کسی که جدایی را آفرید تا قدر با هم بودن رو بدونیم. خیلی سخته بعد از چند سال بفهمی دوست داشتش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوستت دارم. خیلی سخته وقتی که میخوای بخوابی طعم واقعی مرگ رو بچشی ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی نمردی و بازم یه روز دیگه رو باید با خاطره هاش پشت سر بذاری. اون دیگه پیش تو نیست. پیش تو نیست ولی انگار کنارته، ولی تو پیشش بودی و اون تورو هیچوقت ندیده. خیلی سخته بهت بگه دوستت دارم ولی نمیخوامت! میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی باید خوابش رو ببینی؟! میگن نا امید نشو، آخه درد نا امیدی رو نکشیدن! چون نا امیدی و تنهایی و گریه تنها هدیه هایی بود که اون بهت داده ولی تو تمام زندگیت رو بهش دادی. خیلی سخته بهش دل ببندی ولی دلت رو بشکنه. توهم میتونستی دلش رو بشکنی ولی این کارو نکردی. خیلی سخته بزرگترین آرزوت مرگ باشه ولی اون با یار تازه رسیده ش خیلی راحت زندگی کنه و بعد کل ثروتت رو که عشقت بوده با کاخ آرزوهات یکجا خراب کنه. اونوقت زیر آوار بی مهری و تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن تا آخر عمر بشینی و زار زار گریه کنی. خیلی سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوستش داری. خیلی سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده. خیلی سخته از ترس اینکه مردم بهت نخندن و فکر نکنن که دیوونه ای نتونی درد و دلت رو به کسی بگی. خیلی سخته آرزوت کسی باشه که از این و اون بشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی و حالا دیگه آرزوی نبودنت رو میکنه. خیلی سخته یادت میاد حتی با شنیدن اسمش اونقدر خوشحال می شدی که دوست داشتی داد بزنی ولی حالا با دیدنشم چیزی جز عذاب نصیبت نمی شه. چون اون دیگه واسه تو نیست! خیلی سخته بعد از چند وقت که می بینیش اشک تو چشمات حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشند. خیلی سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی، اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی. خیلی سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری. خیلی سخته جرات هرکاری رو داشته باشی به امید اینکه کوه پشتته، ولی وقتی برگردی و پشتت رو نگاه کنی ببینی یه عمر پشتت به دره بوده. و چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی: گل من باغچه نو مبارک. حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگه ست. اصلا تو واسش مهم نیستی. رسم بازی قایم موشک زمونه اینه، تو چشم میذاری و اون قایم میشه. بعد اون یکی دیگه رو پیدا میکنه. خدایا همه اینکارا رو تو کردی. به هرکی دل بستم دلم رو شکستی. هرجا لونه ساختم خرابش کردی. هرجا با دیدن کسی دلم آرامش گرفت اضطراب تو دلم انداختی. نمی دونم شاید اینکارا رو کردی تا به غیر از خودت به کسی دل نبندم و به کسی امید نداشته باشم. خدایا راضیم به رضای تو و حالا که همه امیدم به توِ کمکم کن. کمکم کن. عشق بزرگترین دروغ دنیاست... پ ن ۱: سلام و احوالپرسی رو گذاشتم تو پی نوشتا! آخه متن مهمی بود. خیلـــــــــــــــــــی خب سلام. خوبین؟ امیدوارم خوب باشین. به امید دیدار دوباره...
پ ن ۲: این روزا بدتر ا هر وقتی اعصاب و حوصله ندارم. افکار و خاطرات خوب و بد تنهام نمیذارن. حتی یه لحظه!
پ ن ۳: ببخشید کسی رو خبر نکردم. مثل همیشه خسته ام و خوابم میاد. هرکس زودتر اومد قدمش روی چشم هرکس هم نیومد سعی میکنم تا فردا برم پیشش.
پ ن ۴: تشکر ویژه از دوستای خوبم که با اینکه من کم سعادتم و دیر میرم پیششون بازم فراموشم نمیکنن.
پ ن ۵: خدایا به او بگو باز هم مثل همیشه منتظرش هستم! پس تو کی خواهی آمد؟ میلاد با سعادت حضرت مهدی (عج) بر شما دوستان عزیزم پیشاپیش مبارک. [ شنبه 25 تیر1390 ] [ 0:12 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
توجــــــــــــــــــــــــــــــه توجــــــــــــــــــــــــــــــه سلام. طبق خبری که هم اکنون به دستمان رسید دشمنان ما درصدد تعیین جانشین برای بنده هستند و قصد تصاحب سرزمین بلاگفایی مارا دارن! به گزارش خبرنگاری تانی عصر دیروز در یکی از وبلاگها توطئه ای بر علیه ஜملـــ ــــ ـــکـــ ــــ ـــهஜ و تعیین جانشین رخ داده است. هم اکنون بعضی از افراد ما در حال آماده باش و عده ای دیگر در حال لشگر کشی به سرزمین دشمن هستند! از دوستانی که تمایل به شرکت در این جنگ دارند درخواست میشود هرچه زودتر لباسهای رزم خود را بپوشند! این نهایت خشممان میباشد! دهـــــــــــــــــــــــــــه! ما رفتیم! به امید دیدار دوباره...
پ ن ۱: تا دو روز نیستم! خودتون جنگ رو درست کنید!
پ ن ۲: راستی روز جوان و تولد حضرت علی اکبر به تموم جوونای عزیز مبااااااااااااااااااااااارک [ چهارشنبه 22 تیر1390 ] [ 12:36 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
بهتراست منفورباشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطرچیزی که نیستی
سلام. امیدوارم که حالتون خوب باشه. امشب خیلی دلم گرفته. واسه همین تصمیم گرفتم آپ کنم. باز هم مثل همیشه چندتا شعر از جوجویی میذارم. البته سه تا اولی...
زنـــــم... آزادم... هنوز نفس میکشم، غریبه نیستم، نفسهایم را خفه نکنید، بر سرم حجاب مالکیت نکشید... عروسک نیستم... طاقچهای هم نیست که بر سر آن بنشینم که نگاهم کنید... بازی های بی محتوای زن و مرد تمام شد... اگر پا به پا نمیایی... دست به دستم نکن... دوستم داشته باش برای آنچه که هستم، نه آنچه که تو میخواهی
گاهی دلم می گیرد از آدم هایی كه در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت می دهند دلم می...گیرد از خورشیدی كه گرم نمی كند....و نوری كه تاریكی میدهد ازكلماتی كه چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند دلم می گیرد از سردی چندش آور دستی كه دستت را می فشارد و نگاهی كه به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند از دوستی كه برایت هدیه دوبال برای پریدن می آورد و بعد پرواز را با منفورترین كلمات دنیا معنی می كند دلم می گیرد از چشم امید داشتنم به این همه هیچ گاهی حتی از خودم هم دلم میگیرد...
: نمی دانم چه رازی هست بین قلب و قلم......؟ از وقتی قلبم خشکید قلم دیگر ننوشت................. در نبودنم..................... در نبودنت.................. برای دیدنم چشمهایت را ببند !!!!!!!! قلب من تنها با سر انگشتان احساست دیده میشود....!
و حالا قسمت مخصوص که فقط به همین خاطر آپ کردم...
واژه ی غریبی است واژه ای است که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من ! خواهم ماند تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو ، نمی دانم؟ شاید که روزی بخوانند بر تو ، عشق مرا می دانم روزی خواهی آمد ، می دانم گریان نمی مانم ، خندانم برای ورودت ای عشق وقتی به یادت می افتم ، به یاد خاطراتت نامه هایت را مرور می کنم ، یک بار ... نه ... بلکه صدها بار وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شوند تنها می گویم همیشه در قلب منی !!! می دانم که باز خواهی گشت ... می دانم به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی به یاد او و تقدیم به او ...
به امید دیدار دوباره... پ ن۱: انتظار کشنده ست. واقعا کشنده ست. پ ن ۲: من چه می دانستم [ سه شنبه 21 تیر1390 ] [ 1:16 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
آن روز که تو با من صميمى دست دادى تو تنها دست دادى و من هر چه هست دادم
سلام. سلامى به خنكيه اين كولرى كه الان زير بادش نشستم دارم تايپ ميكنم! چه خبرا؟ خوبين؟ خوشين؟ سلامتين؟ بالاخره با هر سختى كه بود امتحانات رو به لطف خدا پشت سر گذاشتيم! ديدم خوابم نميبره از بس كه امروز خوابيدم گفتم يه آپى بكنم! بنا به گفته ى يه نفر كه اسمشو نميبرم!! ديگه مسائل خيلى شخصى تو پستام نميذارم!!! تا مشكلاتى از اون قبيل كه پيش اومد پيش نياد!!!
چند تا متن خوشگل مثل همون جمله اول از جوجوييم بهم رسيده ميذارم براتون. دم جوجويى ما هم كمى گرم! خوابم میآید، اما باید به اندازهی گریهای کوتاه هم که شده به تو بیندیشم شاید نگاه گرم تو در لابهلای این همه رویا یا در خیال این همه خمیازه گم شده باشه چه کنم؟ باید بیابمت به این گریههای گاهبهگاه بالش و بستر در نقد و بررسى اين متن: كاش همينطور بود كه تو ميگى. كاش ميشد بين اين همه رويا، واقعا اينهمه رويا بيابمت! غربت یعنی به دنبال ِ کسی گشتن و همه را شبیه او دیدن و به همه لبخند زدن و پیش ِ همه بغض کردن و باز و همیشه به دنبال او گشتن
مانده ام درین سرای تاریک منتظر یک بهانه
یک بهانه برای عاشق شدن یک بهانه برای سرودن
نیست نمی آید بهانه ام گم شده است
زیر حصار سرد این شب تار
بهانه ام از آن مردم شده است
بهانه ام را خودم به مردم دادم
خودم جار زدم از وجودش
گفتم از زیبایی اش گفتم از غمهایش و شادی هایش
بهانه ام را دزدیدند...
دیگر بهانه ای برای سرودن ندارم
من هم برای سرودن بهانه دزدی میکنم!
آه خداي من...
اسم من چیست؟
خدایا چه کنم،یادم نیست !
امشب آماده شدم تا چه کنم؟
یادم نیست !
من که همسایه ی نزدیک شقایق بودم،
پا شدم آمدم اینجا چه کنم؟
یادم نیست!!!
من چرا از تو بریدم؟وچرا برگشتم؟
و بنا شد که دلم را چه کنم؟
یادم نیست !!!
من نشانی دل دربه درم را،
زیبا از تو پرسیده ام ،اما
چه کنم؟یادم نیست !
این نوشته غزل کیست که من می خوانم؟
اسم او چیست؟خدایا چه کنم؟
یادم نیست
نه کسى حال مرا ميپرسد نه کسى درد مرا مى داند همه با خنده ز من مى گذرند ، دردها بسيار است و نگفتن شايد بهترين درمان است... درسته همينه... پس
رفتي اما چه بگوييم هيهات
تو نداني که من آنروز غروب
زير آن دره آرام و عبوس
به چه حالي بودم !
بي تو با حسرت و حرمان و سرشت
خلوتى داشتم آنجا که مپرس
کاش مى دانستى
بى تو بر من چه گذشت...!
به اميد ديدار دوباره...
پ ن ۱: ديگه دارم ديوونه ميشم. خدايا كمكم كن! پ ن ۲: ببخشيد كسى رو خبر نكردم. باور كنيد حسش رو ندارم ديگه! بايد برم بخوابم. پ ن ۳: شايد يه ادامه مطلبم بذارم تو اين پست. البته چيز مهمي نمينويسم توش فقط مربوط به احساس خودمه! پ ن ۴: آدم تو وبلاگ خودشم ديگه راحت نيست! احساس عذاب ميكنم اينجا. تو فكرم آدرس وبلاگم رو عوض كنم اما نميتونم! يعنى جراتش رو ندارم! پ ن ۵: بازم مثل هميشه التماس دعا!! ادامه مطلب [ پنجشنبه 16 تیر1390 ] [ 1:4 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
سلام به دوستای عزیم.
امیدوارم حالتون خوب باشه. غرض از آپ نمودن این بود که بگم تا چهارشنبه نیستم. دو تا امتحان خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی سخت دارم سه شنبه که تو این چند روز پیرم کرده! خب توضیحات باشه برای بعد! دوستتون دارم... به امید دیدار دوباره [ یکشنبه 12 تیر1390 ] [ 20:28 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
"اين روزها ميسوزم از اشتياق گفتن آنچه هرگز نبايد بگويم پس سفيد مينويسم !!!"
سلام. میبینم که همه امتحاناشون تموم شده ترم جدیدشون شروع شده ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم!! امروز عجب روزی بود. بسی خندیدیم! یه بنده خدایی تو دانشگاه که میگن اسمش داوود خطره گفته دخترا همه به عشق من میان دانشگاه!!!!!!! حالا فقط باید شماها ببینید طرف رو چه شکلیه! یعنی یه چیز تو مایه های ...! راستی در اینجا به این نکته اشاره میکنم که: "چرا آقایون دارای اعتماد به نفس کاذب می باشند؟!" لطفا جوابهای خود را از طریق پست الکترونیکی و یا پیامک برای ما ارسال نمایید!! به نفرات اول تا ۲۰۰ جوایز نفیسی اهدا می شود!
خب بگذریم. راجب امتحان بگم که ای بدک نبود. آخرشم برای استاد نامه نوشتم: "با تشکر از زحمات شما استاد گرامی و بزرگوار، کلاس شما بسیار برای من مورد استفاده بود (اراجیف نوشتم! الان میگه خیلی مورد استفاده بود که از برگه ت معلوم میشد!!!!) اما چون فقط ۱ روز برای این امتحان فرصت داشتم (در واقع ۱ روز = همان ۱۱ روز!) و این بار دوم است که این درس رو برداشتم (ترم پیشم نرفتم امتحانشو بدم!) با امید به اینکه نمره بدهید و من پاس کنم!!" اصلا نفهمیدم چی نوشتم! البته همیشه مینویسم من شاغلم، ازدواج کردم، بچه دارم، مشکلات دارم و ...! ترم پیش واسه یه درس که حدودا ۷و۸ میشدم اینارو نوشتم استاده میزون بهم ۱۰ داد!!!
راستی یه چیزی! تو دانشگاهم یکی از هم دانشگاهیام بهم میگه خواهر شوهر!!!!! خب دیگه من برم! آپ جدید نداشتم سرتون کلاه گذاشتم! مواظب خودتون باشید. به امید دیدار دوباره... پ ن ۱: فکر تو رفتنـــــــــــ و قلبـــــــــــ و سوزوندنــــــــــ و کار منـــــــــــ انتظارهــــــــــــ فقطــــــــ نگو هر چیــــــــ بودهـــــــــ تمومهــــــــــ دیگهـــــــــ آخر کارهـــــــــــــ تو دلمـــــــ خواستنــــــــــ تو بود و تو قلبـــــــــــ تو فقطــــــــــ فکر جداییــــــــــــ یهـــــــ روز نیایــــــــ میمیرمــــــــــ اونوقتــــــــــ نمیاد از منــــــ صداییــــــــــــــــ
پ ن ۲ در نقض پ ن ۱: چیهـــــ دوستــــــــ داریــــــ بگمـــــــ بلا بهـــــ دور دلتـــــــ میاد بیاریـــــــــ سرمــــــــ هوو! آرهـــــــ آقا گذشتـــــــ دیگهــــــ اونــــــ زمانـــــ کهــــ میخواستیــــ بیاریــــــ سرمـــــ هوو!
پ ن ۳: اگه عمری باقی بود ۱۵ تیر انشاا... یه وبلاگ برای انجمن مهندسین میخوام درست کنم! پس: ثبــــــــــــــت نــــــــــــــــام شــــــــــــــــــروع شـــــــــــــــــد!
پ ن ۴: مریم که تو غیبت کبری به سر میبره! مهدیه هم غیبت صغری! امیدوارم زودتر بیان!
پ ن ۵: قدش به عشقم نميرسيد. غرورم را زير پايش گذاشت بلكه شايد برسد. اما نمی دانست با اين كار من زمينگير می شوم! [ شنبه 4 تیر1390 ] [ 21:32 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
سلام.
امیدوارم حالتون خوب باشه. دیروز آسمون اینجا ابری بود. نمیدونم چرا؟! اول فصل تابستون که باید نشونی از اون فصل باشه بارون اومد. شاید آسمون از بدنیا اومدن من ناراحت بود! یا اینکه اونم مث من دلش گرفته بود. یا اینکه از نامردی آدما غصه دار شده بود. یا دلش به حال من سوخته بود! شایدم با من همدردی میکرد! آره این بیشتر بهش میخوره! چه آسمون مهربونی. چه دل بزرگی داره. بین اینهمه آدم بخاطر من گریه میکرد. الهی... آسمون جونم اشکاتم قشنگه. دوست دارم زیر این اشکای خوشگلت خیس بشم و بخونم: "بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس میکنم پیش منی وقتی که بارون میباره بارونو دوست دارم هنوز بدون چتر و سرپناه وقتی که حرفای دلم جا میگیرند توی یه آه..."
بگذریم... امروز فکر میکنید چطوری رفتم سر جلسه امتحان؟!؟؟! با یه اعصاب خراب. از ۴۲۰ صفحه ۱۹۰ صفحه خونده بودم! اما با اعتماد به نفس کامل و توکل بر خدا رفتم!! دمشون گرم! خوب میفهمن من کجاهارو خوندما! از همونجا سوال میدن! بچه ها همه تون شرمنده م کردین. میخواستم اینجا اسم ببرم ولی ترسیدم یکی رو از قلم بندازم! بعد دلخوری پیش بیاد. واسه همین صمیمانه از همه تون تشکر میکنم. واقعا خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما دارم. دوستایی که با اینکه ندیدمشون ولی به یادم بودن. من یه تار موی شمارو با بی معرفتایی که خیلی ادعاشون میشه عوض نمیکنم. خب دیگه رفع زحمت میکنم. برای امتحان شنبه م دعا کنید. بسی سخت است! به پ ن ها حتما توجه کنید. به امید دیدار دوباره... پ ن ۱: من خیلی نگران مریم (تیک تاک ساعت) هستم. میدونم کنکور داره ولی هیچ وقت انقدر غیبتش طولانی نمیشد! پ ن ۲: من نگران یکی دیگه هم هستم! که شاید شما خبر داشته باشید ازش! مهسا (هفت اورنگ). میدونستم یه وبلاگ جدید درست کرده اما به این وبش هم سر میزد. تازه کلی تو مسنجر با هم چیت میکردیم. اما دیگه خیلی وقته که نیست. پ ن ۳: من نگران خودمم! چون دارم میشکنم. دعام کنید. پ ن ۴: نگران هیچکس نیستم دیگه! فقط حالم از خیلی ها بهم میخوره! پ ن ۵: مهمون داره میاد! باز نگرانم!!! واسه اینکه نمیتونم درس بخونم!!!! [ پنجشنبه 2 تیر1390 ] [ 17:8 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
سلام.
خوبین؟ امیدوارم که خوب باشین. میخواستم تولدمو جشن بگیرم! اما دیگه نمیشه! به دو دلیل: ۱. الان وقتم محدوده و باید برم درس بخونم. ۲. حال و حوصله ندارم! فقط اومدم از همه دوستانی که تو نت و غیر نت به یادم بودن تشکر کنم. مخصوصا یکی از دوستای قدیمی که دیشب ساعت ۱۲ شب زنگید و تبریک گفت! سنگدل ترین آدما هم شب تولد کسی حالش رو نمیگیرن که دیشب یکی اینکار رو کرد. البته دیگه مهم نیست. من دیگه برم. ببخشید کسی رو خبر نکردم. آخه وقت ندارم. بازم مرسی از همه تون. به امید دیدار دوباره... [ چهارشنبه 1 تیر1390 ] [ 8:51 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
من و با یه لبخند، به ابرا کشوندی با یک قطره اشکت، به آتیش نشوندی مدارا نکردی، با دل واپسیم و ندیده گرفتی، غم بی کسیم و با این آرزویی که بی تو محاله یه شب خواب آروم، فقط یک خیاله [ جمعه 27 خرداد1390 ] [ 19:22 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
سلام.خوبین؟ بچه ها ازتون میخوام هروقت وقت کردین به این ادرس سر بزنید! ینی حمله ور بشید به سمت این آدرس! یکی از دوستامه! احتمالا بعدا بخواد به جمع مهندسین اضافه بشه! میخوام با همدیگه آشناتون کنم! http://www.mstar95.blogfa.com/ وبلاگ چشمه سکوت ! به امید دیدار دوباره [ پنجشنبه 26 خرداد1390 ] [ 14:20 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
[ چهارشنبه 25 خرداد1390 ] [ 0:2 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی: هرگز هرگز!! پاسخی سخت و درشت و مرا غصه این هرگز کشت!
سلاااام! سلامی به گرمیه این روزای خرداد و خشونت این طوفاناش!! (چی گفتم!!) حالتون که حتما خوبه؟؟ اونم با این امتحانا! براى بعضيا تموم شده حالا شما جزو كدوم دسته ايد؟!؟!؟ منم مثلا وبلاگم تعطيل بود تا بعد امتحانا! اين دومين آپيه كه تو تعطيلي كردم! اگه تعطيل نبود لابد ۲۰ تا آپ كرده بودم! ديدم همه ميگن نظراتت داره منفجر ميشه يه آپى بزن منم واسه گل روى اونا آپ كردم. موضوعى واسه گفتن ندارم. فقط راجب امتحانام ميتونم بگم! اولين امتحانم رو كه طبق معمول كتاب رو نصفه خوندم رفتم سر جلسه! خداروشكر ازونجا هايى كه من نخونده بودم سوال ندادن!!!! امتحان بعدى رو كه بازم نصفه خونده بودم ازونجاهايى كه خونده بودمم سوال دادن نتونستم جواب بدم!!!! حالا يكى از بچه ها اون وسط گير داده به من ۵ رو بگو چى ميشه!!!!!! ميگم اينو ببين همه رو نوشته فقط سوال ۵ش مونده! خاك بر سر من!!! خلاصه كه همه اينارو گفتم كه بگم ميدونم اين درس رو نميتونم پاس كنم!!! اين روزا زياد وقت ندارم بيام نت! لااقل بخاطر اينكه بقيه امتحانامو مجبور نشم مورچه بندازم رو پاسخنامه بايد بشينم بخونم! حالا تو اين اوضاع يه بنده خدايى(!! خب ديگه بايد برم. به اميد ديدار دوباره.
من زندگی را دوست دارم دين را دوست دارم قانون را دوست دارم عشق را دوست دارم کودکان را دوست دارم سلام را دوست دارم من روز را دوست دارم پ ن ۱: خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار. نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد روزى چقدر عاشق بوديم.
پ ن ۲: قطار میرود تو میروی تمام ایستگاه میرود ومن چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.
پ ن ۳: وقتی داشتم اين پست رو می نوشتم خيلى ok بودم اما الان حالم گرفته شد!
پ ن ۴: چقدر بده یکی بهت بی اعتماد باشه یا تو به اون!
پ ن ۵: میخواستم درس بخونم اما دیگه حوصله شو ندارم!
پ ن ۶: میدونم الان میگین منظورت ازین موضوع آپت (بلای خانمان سوز) چی بود! به دلایل زیادی این اسم رو گذاشتم!!
پ ن ۷: لازم به ذکره که بگم تو شعری که گذاشتم:
پ ن ۸: پ ن ۷ رو بعدا اضافه کردم! [ یکشنبه 22 خرداد1390 ] [ 17:22 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
اي معني انتظار يك لحظه بايست
ديــوانه شدن به خـاطــرت كـافي نيست
يك لحظه بايست و يك جمله بگو
تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست ؟
سلام. خوبین؟ نمیخواستم آپ کنم ولی دلم میخواست این حرف رو یه جا بنویسم یا به یکی بگم. نمیدونم چرا اومدم اینجا! شاید اینجا شده دفتر خاطرات من. البته نه همه خاطراتم. حرفم اینه: "امشب خیلی دلم واسه خودم سوخت، خیلی!"
ببخشید کسی رو خبر نکردم که آپم. اول اینکه اصلا حوصله ندارم. دوم اینکه آپی نیست که کسی رو بخوام خبر کنم. واسه دل خودم بود. واسه همین نظراتشم میبندم. هرکی خواست همون پایین نظر بذاره. ممنونم از حضور همیشگیتون. به خدا میسپارمتون. به امید دیدار دوباره.
پ ن ۱ : در دادگاه رسمی دیدگانت به اتهام دل بستن به تو حاضر شدم در برابر هزاران یاس و قاصدک سوگند یاد کردم که به گناهم اعتراف کنم تمام احساس وجودم را بیان کردم قاضی قلب سنگی ات مرا به حبس ابد محکوم کرد و من برای همیشه اسیر دیدگانت ماندم
پ ن ۲ : پ ن ۳ :
[ پنجشنبه 12 خرداد1390 ] [ 0:51 ] [ ஜملکــــ ــــه بلاگفــــــ ـــــا!ஜ ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |